|
ای تب تنهای یک حس غریب از صدای مهربانی بي نصيب با تپش های دلم ، بی وفایی ها مکن با سرشکم، لرزش بیتاب دلداری مکن من چو کفتر بر لب بام توام مهربان ، بر قلب من این همه ، سنگ اندازی مکن من که ویرانه شده کاشانه ام بی وفا ، با من دغل بازی مکن ای شمیم بوستان همدلی با من بی همنوا ، چهره پردازی مکن من که در قلب زمان ، جا مانده ام با نگاهت بر دو چشمم ، تیز پروازی مکن ای صدایت دلخوش تنهایی بی ریشه ام با غزلهای غمینم نغمه پردازی مکن من بسان مرغ شبگرد غزل های توام مهربان ، با من چنین نامهربانی ها مکن + پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 0:7 نگارنده ستایش نرگسی |
در پشت شیشه های عشق جدایی پنجه می کشید گویی اقاقیها از هم گریزانند صدای ناله می آید پرستو زار می گرید تمام آسمان غرق نیلوفر زمین خاکی زمان آبی زپیچکها حذر کن زآنکه تاب درد میزایند صدا از دور می آید زمین از مرگ لبریز است زن همسایه می گوید سفر کرده زره آمد همه در شوق دیدارش ولیکن کس نمی داند سفر کرده چگونه باز می آید در این گرداب رویاها زن همسایه میگرید در این فریادها گوید سفر کرده زره آمد ولی عشقش زسینه رفت و با پایان عشق آمد + سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:42 نگارنده ستایش نرگسی |
|