|
نمی دانم کدامین را بگویم غم رفتن، غم کینه ، غم عشق نمی دانم با کدامین خو بگیرم صبوری و جدایی ، کینه در دل تو از من پر گشودی بس سبکبال ندانستی دلم دیوانه ات بود دو چشم خیس و بارانی جسمم همیشه خاک عالم بر سرش بود + دوشنبه دهم دی 1386 10:16 نگارنده ستایش نرگسی |
+ دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:41 نگارنده ستایش نرگسی |
از چشمه سار تنهایی تو جرعه ای آب نوشیدم و برایت دریا دریا گریستم... + دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 12:49 نگارنده ستایش نرگسی |
از اندوه می گریزم وناشیانه به آغوش غمت پناه می برم باور نمی کنی !!! شبی به تنهایی من سفر کن ببین چه ملتمسانه بودنت را آرزومندم... + یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 11:46 نگارنده ستایش نرگسی |
در زلال اين سكوت با كوله باري از غرور بي حرف بي حرف مانده ام تنها به ياد يك نفر ، لبريز از عشق و سفر تنهاي تنها مانده ام در تن تبي دارم از او ، از سوزش عشق چو او بيمار بيمار مانده ام در چشم پر غوغاي او ، در مستي سوداي او رسواي رسوا مانده ام خواهي مرا جانا بيا ، در اين جهان پر جفا تنها به يادت مانده ام. + دوشنبه نوزدهم آذر 1386 19:20 نگارنده ستایش نرگسی |
|