|
" به کسری چه خوش گفت بوذرجمهر که تا می خرامد به کامت سپهر مبادا به کس کینه ورزد دلت ملرزان دلی را تا نلرزد دلت " + دوشنبه پنجم آذر 1386 15:44 نگارنده ستایش نرگسی |
صدایم که می کنی
ترانه بوی باران نگاهت می دهد
و غمگینی کوچه بوی غمگینی وداعت
صدایم که می کنی
چونان ترانه بهار می شکوفم
در بستر پاییزی روزگار. تو... صدایم که می کنی بوی عشق می گیرم
و زندگی...
+ جمعه دوم آذر 1386 20:26 نگارنده ستایش نرگسی |
" تو كه يك گوشه ي چشمت غم عالم ببرد حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد" + پنجشنبه یکم آذر 1386 21:39 نگارنده ستایش نرگسی |
" من روی سوال از تو ندارم این بار که آمدم جوابم نکنی " یا رضا (ع ) خوب می دانم که می دانی چه می خواهم ، دستهایم به التماس شفاعت توست مرا اینگونه به خود وا مگذار، از روی خدا شرمنده ام و خوب می دانم بدون شفاعت تو بر من... مولای خوبان کاش می دانستی ؟ چه می گویم نیک می دانی قلبم مالامال اندوه هست " دل را به کف هر که نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد " یا رضا (ع ) در شب ولادتت به التماس اشکهایم بر من ترحم کن که غیر از نگاه مهر تو ترحمی نمی خواهم. ای بارانی ترین رحمت برمن ببار تا رویشی دوباره گیرم چونکه پژمرده ی پژمرده ام . و جز زلال باران تو هیچ سبزی نگیرم تو می دانی آنگاه که به التماس باران نگاهت در حریم حرمت گریستم بر من وقعی ننهادی آنقدر بر درگاهت می نشینم تا دستم بگیری... دستم بگیری... دستم بگیری... + چهارشنبه سی ام آبان 1386 21:0 نگارنده ستایش نرگسی |
شعر تنهایی من باش که این اشک مدام کمر عاطفه ی قلب مرا زود شکست + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 22:56 نگارنده ستایش نرگسی |
|