|
يك شب كه آسمان پنجره ي دلم را با تند باد حادثه اي غمگين بر هم كوبيد من شكستم من شكستم شكستم شكستم + سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:36 نگارنده ستایش نرگسی |
برف مي آيد كاش بتواند بپوشاند تمام اندوه خاكستري قلبم را برف مي آيد كاش منجمد كند تمام گرماي عشقي كه در سينه دارم برف مي آيد كاش سپيد سپيد كند لوح قلبم را تا مهري عشقي حتي كينه و بغضي در آن نماند برف مي آيد كاش سپيد شود ... تمام روياهاي در دل مانده ام مي خواهم برف ! مرا غرق در پاكي نگاه سپيد خود كني مي خواهم باور كنم كه زنده ام و بايد زندگي كنم... ديروز باران روزهايم را شست مي خواهم توهم شب تار نگاهم را سپيد كني برف بر من هم ببار.... + یکشنبه شانزدهم دی 1386 15:32 نگارنده ستایش نرگسی |
خدا نگهدار
+ چهارشنبه دوازدهم دی 1386 12:39 نگارنده ستایش نرگسی
دلتنگ آسمانی ترین بوی بارانم آن هنگام که اشکهای لرزانم در حریم مقدست باشکوهترین نهر دنیا را بر گونه ام هویدا می سازد ای غریبی که تمام عالم عشق در حسرت زیارتت مدهوشند می دانم که می دانی در این پاییز پر اندوه چشمان دلم به دستان توست یا رضا ( ع ) مرا دریاب . قلب اندوهبارم را که به ناز نیاز باران شفاعت توست. + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 15:11 نگارنده ستایش نرگسی |
+ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 14:53 نگارنده ستایش نرگسی |
در شبستان نگاهت پاییزی می شوم که به جای برگهای خزان، نگاهت ، طراوت زلالی شاخسارانم را بچیند.... + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 13:26 نگارنده ستایش نرگسی |
+ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 17:40 نگارنده ستایش نرگسی |
" صورت یار مرا صورتگرا بی ناز کش چون به نازش می رسی بگذار من خود می کشم " + دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 17:39 نگارنده ستایش نرگسی |
اندوه بارانی ترین آرزوهایم در غمگینی یک باور به انتظار نشسته اند... + یکشنبه بیستم آبان 1386 9:53 نگارنده ستایش نرگسی |
به سردی گفت پاسخ آن فریبا درون قلب من مهرت فسرده درون جان و دیده منزلی نیست که هر گه زار گشتی رو بیاری دلم روزی سرا و خانه ات بود ولیکن از جفایت گشته ویران همان روزی که منتها کشیدم به رویم خنده ای پر نیش کردی نگفتی عاشق آزاری روا نیست نگفتی دوستیها را جفا نیست من اکنون چون گل پژمرده باغم نمی آید نوایی از ندایم کنون عاشق شدی ؟ اما چرا دیر کنون عاقل شدی ؟ اما چه دلگیر اسیر رنگ و دیدار تو بودم فدا و مست پیغام تو بودم چرا رفتی دلم را ریش کردی کنون پس آمدی ، بی خویش کردی من اینجا عشق را از خود زدودم تو چون رفتی منم در خود غنودم..... + یکشنبه بیستم آبان 1386 9:42 نگارنده ستایش نرگسی |
" با این همه تفاوت احساس می کنم که کمی بی تفاوتی بد نیست.. " " ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم " + یکشنبه سیزدهم آبان 1386 19:15 نگارنده ستایش نرگسی |
+ یکشنبه سیزدهم آبان 1386 18:23 نگارنده ستایش نرگسی |
" گفتم هوای میکده غم می برد ز دل گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند " + یکشنبه سیزدهم آبان 1386 18:19 نگارنده ستایش نرگسی |
" آن دوست که هستی منش بود به دست با شیشه ی عمر من به بازی بنشست یک عمر دم از وفا و دلداری زد یک لحظه زد و گذشته ها را بشکست. " + جمعه یازدهم آبان 1386 12:4 نگارنده ستایش نرگسی |
" چه کسی گفته که - اکنون انسان از برای انسان تکیه گاه خوبی است؟ چه کسی گفته - مرا باور نیست آسمان ، بارانی است. " + جمعه یازدهم آبان 1386 12:1 نگارنده ستایش نرگسی |
" من او را بجای همه بر می گزینم و او می داند که من راست می گویم او همه را بجای من بر می گزیند ومن ... می دانم که همه دروغ می گویند " + جمعه یازدهم آبان 1386 11:57 نگارنده ستایش نرگسی |
|