|
بنفشه هاي يادم را براي بودنت قرباني مي كنم مي خواهم بماني روزهاست خواستم بگويم دوستت دارم و لحظه ها را با تو كه همخون مني در آغوش بگيرم سال نو با غم تو آغاز شد و تنها دعاي ورد زبانم وجود تو بود دلواپس شکوفه هاي آرزويت هستم
برايت لبخندها مي زنم و در باران اشكم ترا مي بينم كه همدمم بودي و تنهايي و غربتم در آغوش نگاه تو مرا آرامشي غريب بود مي خواهم بماني مي خواهم بماني و شكفتن نوگل زيبايت را
به تماشا بنشینی
مهربانم چگونه بگويم
از اندوهت قلبم پژمرده مي شود چگونه بگويم
در اين لحظات كه کنارت بودم چه اشكها كه نريختم تو نمي داني وقتي به چشمان مهربانت مي نگرم غمهاي دلم از يادم مي روند مهربانم بمان بگو كه مي ماني خسته ام و تنها به مادر گفتم غمت قلبم را مي آزارد و رنجوري تنت
، تنهاييم را دو چندان مي كند نازنينم
در تحويل سال دست دلم را گرفتم و بر تنش لباس
دعاي شفاي تو پوشاندم كه باشي و زندگي كني دوستت دارم دوستت دارم... + دوشنبه پنجم فروردین 1387 23:5 نگارنده ستایش نرگسی |
|