|
شبنم باران عشق چگونه مي توان بي بهار زيست در دوچشم آسماني بهار نگاه من به يك طراوت دوباره است چشم من به يك نگاه تو مهربان! پر از گلايه است من بهار را بهار مي نامم زان كه قلب تو پر از خزان يك جدايي است من آسمانيم مرا به نام دوست ،غزل كن ترانه ساز يك تبسم غريب.. ببين بهار مي رسد در اين تلاطم خزانيت بهار شو ! شكوفه هاي سيب براي قبله گاه سبز باورت بهاريند..... + شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 10:1 نگارنده ستایش نرگسی |
|