|
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم در امتداد بارانم می بارم و در این باریدن هیچ می شوم هیچ هیچ. کاش آفتابی بود کاش کسی بود در بلندای شب گریه می کنم ودر این گریستن مرا همدمی نیست عشقی دیگر نیست عشقی دیگر نیست عشقی دیگر نیست کاش دروغی نبود دروغی نبود دروغی نبود در سیاهی بختم سیاه می شوم چونان شبی بی ستاره ودر این سیاهی غرق تنهایی ام خدااااااااااااااااااااااااااااااا تو که دنیا را این همه زیبا آفریدی کاش ............... کسی چه می داند صدای شکستن قلبم مرا چگونه از بلندای نگاه مهربانی به هبوط نا رفیقی آشنا کرد؟؟؟؟؟ + یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 20:59 نگارنده ستایش نرگسی |
|