|
برای دیدن رویت به رودها خواهم پیوست و دیدگانم را به ابرهای آسمان خواهم بخشید تا همراه آسمان گریه کنند و دستهایم هنگامی که اشک فرو می ریزد نام ترا خواهند نوشت مرا در آغوشت غرق نما تو که از مردن هم برایم زیباتری نا مهربانم! تو غمگین تر از زندگی هستی و هزاران سال در ذهنم موج خواهی زد من همان کودک زیبای دیروز م که لبها برای بوسیدنم بیتاب بودند و حال چون غریبی تنها مانده ام من نه لیلایی بودم که مجنونی برایم بگرید ونه شیرینی که فرهادی برایم بیستون سازد من زلیخایی وامانده ام در تخت آبی آسمان خواب آلود وتو! از یوسف زیباتری و فردا که رفتی من در فضا خواهم مرد نازنین غم را فراموش کن و بدان که ستایش تو ابر سرگردانی است که شبها برایت می گرید و نگینی است که بر انگشتر فراموشیت می درخشد. + یکشنبه هفتم بهمن 1386 9:39 نگارنده ستایش نرگسی |
مرا باور نداری سپیده ای به دیدار تنهاییم سفر کن من تورا در نی نی چشمان سحر به انتظار نشسته ام من تو را در کلام سحر آمیز یک نگاه به انتظار نشسته ام وِآرام آرام از نردبان نگاه تو بالا می روم می خواهم به بلندای نگاه تو بپیوندم باز گرد من تورا درآغوش چشمانم جای خواهم داد باز گرد من تورا در حریر نگاهم مست خواهم کرد باز گرد تا در نگاهم کلاف یادت را بپیچی و من هر صبحدم گره از نگاه مستت بگشایم. + چهارشنبه سوم بهمن 1386 23:54 نگارنده ستایش نرگسی |
صدايم كه مي كني اشكهايم بوي باران نگاهت مي دهند وغمگيني كوچه ها طعم تلخ وداعت صدايم كه مي كني چونان شكوفه بهاري مي شوم ، در بستر پاييزي روزگار صدايم كه مي كني بوي عشق مي گيرم و نداي آرامش صدايم كه مي كني به بلنداي معراج مي رسم صدايم كه مي كني كوههاي نگاهم فريادت را آواز مي كنند صدايم كه مي كني شاعري مي شوم از جنس ترانه دماي خونم ، به تابش ظهر مي رسد و تو لبريز از تمنا در سيناي سينه ام غوغا مي كني صدايم كه مي كني پر از تبسم ترانه مي شوم و كهكشان دلم را از عطر حضورت پر مي كنم صدايم كه مي كني از تاك هاي چشمانم ژاله مي چكد و تيغ آسمان شرمسار گريه ام مي ماند صدايم كه مي كني از مدار تكامل فراتر مي روم از بام نگاهت آتشفشان دلم ديدني است صدايم كه مي كني شيشه هاي دلم از صدايت مي لرزند صدايم كه مي كني آينه ها در حضور دلم عصاي معجزه مي گيرند و كفتران حرم مهتاب بر برج هاي خيس مژگانم مي نشينند اگر صدايم نكني !!!!! پنجره ي دلم شيشه هاي دو جداره ي اشك و لبخندم خسته مي شوند بسته مي شوند وشكسته مي شوند.... + دوشنبه یکم بهمن 1386 23:35 نگارنده ستایش نرگسی |
|