|
من از كوچه هاي شب گريختم ! و ترا كه عظمت همه ي دوست داشتن هارا در چنته ي مهرباني داري به باور نشستم از من مگريز باور كن بي تو نقش قالي هم نمي شوم چه رسد نقشي از هستي مرا پذيرا باش بي تو خسته مي مانم تا افسرده ترين باران بر من باريدن بگيرد من كولي آواره ي ديار دردم و تو چه آسان در من سكني گزيدي و من از سفر بريدم و تو خود هنوز مسافري و در سفري + چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 21:58 نگارنده ستایش نرگسی |
" عید قربان مبارک باد " "یلدا بر فرشته خویان اهورایی فرخنده باد" + چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 19:36 نگارنده ستایش نرگسی |
به سحر سپرده بودم که غمت نسیم وار است و شبی که ماه بوسید غم تو چه ناگوار است تو همیشه روز بودی چه شده غروب گشتی؟ چه شده که روزهایم زغمت کبود گشته به کجا سفر نمودی زسفر چه خیر دیدی تو چگونه دل بریدی؟ من شبی بیاد دارم که به گریه ره سپردم - و نسیم شب چه آرام غم دوریت به من داد. + سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 15:11 نگارنده ستایش نرگسی |
+ دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 20:41 نگارنده ستایش نرگسی |
از چشمه سار تنهایی تو جرعه ای آب نوشیدم و برایت دریا دریا گریستم... + دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 12:49 نگارنده ستایش نرگسی |
از اندوه می گریزم وناشیانه به آغوش غمت پناه می برم باور نمی کنی !!! شبی به تنهایی من سفر کن ببین چه ملتمسانه بودنت را آرزومندم... + یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 11:46 نگارنده ستایش نرگسی |
امروز بهار در انتظار نويدي عاشقانه در درگاهي زمستان چشم به راه است كه تو باز آيي...
+ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 14:14 نگارنده ستایش نرگسی |
|