|
در زلال اين سكوت با كوله باري از غرور بي حرف بي حرف مانده ام تنها به ياد يك نفر ، لبريز از عشق و سفر تنهاي تنها مانده ام در تن تبي دارم از او ، از سوزش عشق چو او بيمار بيمار مانده ام در چشم پر غوغاي او ، در مستي سوداي او رسواي رسوا مانده ام خواهي مرا جانا بيا ، در اين جهان پر جفا تنها به يادت مانده ام. + دوشنبه نوزدهم آذر 1386 19:20 نگارنده ستایش نرگسی |
+ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 17:2 نگارنده ستایش نرگسی |
" امروز كه سر مستم از آهنگ صدايت بگذار بخوانم غزلي تازه برايت بگذار بگويم كمي از نرگس چشمت از شعله ي پنهاني گيسوي رهايت بگذار بگويم كه نگاه تو مرا كشت بشمار مرا جزو يكي از شهدايت چون حادثه مي ماند حضور تو شب پيش اي كاش كه تكثير شود حادثه هايت ديروز صداي تو كه از آينه بر خاست يكباره دلم ريخت در آغوش صدايت امروز من و اين غزل و اين تن تبدار آماده ي مرگيم ... بميريم برايت! " + دوشنبه نوزدهم آذر 1386 12:8 نگارنده ستایش نرگسی |
" با گل گفتم ابر چرا مي گريد ماتمزده نيست بر كجا مي گريد گل گفت اگر راست همي بايد گفت بر عمر من و عهد شما مي گريد"
+ یکشنبه هجدهم آذر 1386 17:24 نگارنده ستایش نرگسی |
" آسمان هر چند خلقي تنگ داشت پاس ما ديوانگان با سنگ داشت گرچه از ما بي سران – سرها شكست عاقلان را سنگ مي لنگد به دست ما بسر برديم بعد از سنگسار سر شكست از سنگ ، در پايان كار عاقلان ، ديوانه تر از ما شدند خسته از كودك مزاجي ها شدند با سر ما سنگ را بازي خوش است كودكان را سنگ اندازش خوش است بسكه خواندي هر سفر ديوانه مان سنگ شد گنجشك ذهن كودكان سنگ ؟ آري ، از محك سرشار بود وز جنون ما ، عياري مي نمود گر بسنگي عهد سستم كرده اند در شكستن ها درستم كرده اند..." + شنبه هفدهم آذر 1386 19:46 نگارنده ستایش نرگسی |
+ شنبه هفدهم آذر 1386 17:30 نگارنده ستایش نرگسی |
".... و تباهي آغاز يافت سرود آنكه برفت و آنكس كه بجاي ماند آنجا كه عشق غزل نيست من عشق را سرودي كردم پر طبل تر زمرگ طرف ما شب نيست صدا با سكوت آشتي نمي كند كلمات انتظار مي كشند من با تو تنها نيستم ، هيچ كس با هيچ كس تنها نيست شب از ستاره ها تنهاتر است....." + شنبه هفدهم آذر 1386 17:13 نگارنده ستایش نرگسی |
"تماميت من چونان پيچكي بر ديواره خيالت پيچيده است و خيالت چون شمشير سبز آينه وار در تار و پود وجودم رخنه كرده است دردهاي من زيباست دردهاي من گاهي مثل اشك شادي ها در طلوع يك ديدار بر فراز روياهاست گرجه سخت گمنام است دردهاي من اما در نگاه يك لبخند مي توان فهميد." + جمعه شانزدهم آذر 1386 23:19 نگارنده ستایش نرگسی |
|