|
" مي روم اما دلم را نزدتان جا مي گذارم روي زخم بالهايم باز هم پا مي گذارم رهسپار شهر دردم ، آدمكها با شمايم روح خود را با خودم يك لحظه تنها ميگذارم " مي روم اما نه بدرودي نه اشكي نه اميدي پشت سر منزل به منزل هستي ام را ميگذارم يك دهان پيغام بر لبهاي خاموشم نشسته مي روم پاجاي پاي قاصدكها مي گذارم + یکشنبه یازدهم آذر 1386 12:34 نگارنده ستایش نرگسی |
عاشقي مقدور هر عياش نيست غم كشيدن صنعت نقاش نيست + یکشنبه یازدهم آذر 1386 12:26 نگارنده ستایش نرگسی |
خاک دیگر بر سر مژگان بی نم می کنم دست دل می گیرم و دریوزه ی غم می کنم + شنبه دهم آذر 1386 18:25 نگارنده ستایش نرگسی |
" امشب از این دریچه بیا در برابر دیدگان تو خواهم مرد کی می آیی؟ امشب هوای چشم من بارانی است دلم را می خواهم پیش همین باران جا بگذارم کاشکی زخم تو در جان داشتم مرکبی از نسل طوفان داشتم کاشکی جان فراوان داشتم... " + شنبه دهم آذر 1386 17:12 نگارنده ستایش نرگسی |
كسي آرزو داشت عاشق نباشم تو در كوچه هايم غزلخوان نباشي كسي آرزو داشت اشك در ديدگانم نگاهم در او عشق و ايمان نباشد مبادا نيايي ومن پژمرده گردم عروس پگاه زمستان بمانم تو كاري بكن تاكه تنها نمانم تو كاري بكن كه تا فصل رويش زچشمان من اشك شادي ببارد .. + پنجشنبه هشتم آذر 1386 19:4 نگارنده ستایش نرگسی |
تا تبسم بهاران بر پاییز نگاهم مستولی شود ترا در انتظارم + پنجشنبه هشتم آذر 1386 15:51 نگارنده ستایش نرگسی |
" سرايي را كه صاحب نيست ، ويراني است معمارش دل بي عشق مي گردد خراب آهسته آهسته " + پنجشنبه هشتم آذر 1386 14:1 نگارنده ستایش نرگسی |
|