|
" من روی سوال از تو ندارم این بار که آمدم جوابم نکنی " یا رضا (ع ) خوب می دانم که می دانی چه می خواهم ، دستهایم به التماس شفاعت توست مرا اینگونه به خود وا مگذار، از روی خدا شرمنده ام و خوب می دانم بدون شفاعت تو بر من... مولای خوبان کاش می دانستی ؟ چه می گویم نیک می دانی قلبم مالامال اندوه هست " دل را به کف هر که نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد " یا رضا (ع ) در شب ولادتت به التماس اشکهایم بر من ترحم کن که غیر از نگاه مهر تو ترحمی نمی خواهم. ای بارانی ترین رحمت برمن ببار تا رویشی دوباره گیرم چونکه پژمرده ی پژمرده ام . و جز زلال باران تو هیچ سبزی نگیرم تو می دانی آنگاه که به التماس باران نگاهت در حریم حرمت گریستم بر من وقعی ننهادی آنقدر بر درگاهت می نشینم تا دستم بگیری... دستم بگیری... دستم بگیری... + چهارشنبه سی ام آبان 1386 21:0 نگارنده ستایش نرگسی |
شعر تنهایی من باش که این اشک مدام کمر عاطفه ی قلب مرا زود شکست + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 22:56 نگارنده ستایش نرگسی |
دلتنگ آسمانی ترین بوی بارانم آن هنگام که اشکهای لرزانم در حریم مقدست باشکوهترین نهر دنیا را بر گونه ام هویدا می سازد ای غریبی که تمام عالم عشق در حسرت زیارتت مدهوشند می دانم که می دانی در این پاییز پر اندوه چشمان دلم به دستان توست یا رضا ( ع ) مرا دریاب . قلب اندوهبارم را که به ناز نیاز باران شفاعت توست. + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 15:11 نگارنده ستایش نرگسی |
+ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 14:53 نگارنده ستایش نرگسی |
در شبستان نگاهت پاییزی می شوم که به جای برگهای خزان، نگاهت ، طراوت زلالی شاخسارانم را بچیند.... + سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 13:26 نگارنده ستایش نرگسی |
+ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 17:40 نگارنده ستایش نرگسی |
|