|
تو كه هر روز از كوچه پس كوچه هاي دلم مي گذري شمعداني طاقچه ي اتاقم را ديده اي ___ به چه رنگي است؟؟ از ياس هاي آويخته بر حصار خانه شاخه اي چيده اي؟؟ از محبوبه ي شب بودن و نبودنم را پرسيده اي؟ اقاقي سر در خانه را بوئيده اي؟ بگو از دلم چه مي داني؟ می دانی گریه هایم به چه رنگی است؟ بگو چه می دانی؟؟ می ترسم/// تو... رهگذري!! نگو نگو که از من و دلم هيچ نمي داني!! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: + شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 11:20 نگارنده ستایش نرگسی |
من از آشنايان رودم تو از نسل باران كه دريا برايم ترا مي تپد بي بهانه!!!!!!!!! وبي شك تو هرصبح در بام نگاهت... نگاه مرا مي ربايي به آهي................ + پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 18:30 نگارنده ستایش نرگسی |
چون سه تاري بر لب طاقچه ي ذهن توام كي مرا از دل غم ساز كني؟؟ غم دل را تو كي آغاز كني؟ ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: + شنبه هفتم اردیبهشت 1387 22:38 نگارنده ستایش نرگسی |
الهي نه شوق بهشت دارم نه بيم جهنم هرگز از ترس جهنم نلرزيده ام و از وصال بهشت خرسند نگشته ام هرگز هراس خشمت خانه ي دلم را نلرزانده . باور كن مي دانم كه مي داني از ترس به ركوع نرفته ام و از ترس نامهربانيت به سجده نمانده ام هرگز نپنداشتم دوستم نداري گريه هايم آرزوهايم و داغ هاي مانده بر سينه ام مرا از تو دور نساخت آن زمان كه اشكهايم مرا به غم نزديك مي كرد به التماس نگاهت آسمان را مي نگريستم مي دانستم در آزموني دشوارم يادت هست گفتم من شاگرد هميشه مردودم تاب امتحان ندارم يادم مي آيد به نيلوفر كه نگاه كردم لبخندت را ديدم و دانستم مرا از خود دور نمي سازي الهي چشمان دلم در جستجوي دستنا ن توست يارب با تو آفتاب مي شوم با تو ياسمين ياس مي شوم با تو یار دلنواز می شوم بی تو چون بغض آسمان غبار می شوم... + چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 12:41 نگارنده ستایش نرگسی |
امتداد باراني باش كه ابربرايت سمفوني رعد بسرايد وتولبريزباريدن گريستن را برسينه ي پرطپش عاشقي تجربه كني........ + شنبه سی و یکم فروردین 1387 15:37 نگارنده ستایش نرگسی |
|